حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

88

تاريخ قم ( فارسي )

آنجااند و بعد از آن از قم بفراهان رفت و در فراهان شوره زمينى بود كه شتر با بار و اسب با سوار بدان فرو ميرفت بليناس گرد بر گرد آن دو طلسم تعبيه كرد تا مردمان از آن براحت افتادند ، برقى گويد كه از عجايب قم نمكستانيست كه بفراهانست بقرب فارجان و آن مانند دريا يكى است چهار فرسخ طول آنست و دو فرسخ عرض آن چون وقت خريف درآيد و مردم آن ناحيت از آب مستغنى شوند مجموع آبهاى آن مواضع بدان دريا يك روانه گردانند و همه اوقات خريف و زمستان آب در آن جمع مىشود چون ايام بهار در آيد و مردم ديگر باره به آب محتاج شوند آن آبها از آن موضع باز بندند و مجموع آب آن درياچه نمك گردد و كُردان و ساير مردم آن نمك را برند و به همه بلاد جبل و غير آن برند ، ذكر بعضى از آتشكدهاى ناحيت قم ، چنين گويد همدانى در كتاب خود كه در ديهى از ديههاى قم نام آن مزدجان آتشكدهء كهنه و ديرينه بوده است و در اين آتشكده آتش آذرجشنسف بوده است و اين آتش از جملهء آتشهايى بوده كه مجوس در وصف و حقّ آن غلوّ كرده‌اند [ 1 ] مثل آتش آذر خره و آن آتش جمشيد است و اوّلين آتشهاست ، ديگر آتش ماجشنسف كه آن آتش كيخسرو است و مجوس درين هر سه آتش غلوّ كرده‌اند بحيثيّتى كه عقول و اوهام از وصف و ضبط آن قاصراند مثل آنك روايتست كه مجوس گفته‌اند كه با زردشت ملكى بود و زردشت بنزديك بشتاسف شهادت مىآورد و گواهى ميداد بدانك آن ملك رسولست و پس از مدّتى آتش گشت ، فامّا آتش جم بجانب ازرم بود انوشيروان آن را بكاريان بناحيت فارس نقل كرد ، پس چون عرب درين ظرف متمكّن شدند و دست يافتند عجم بترسيدند از آنك آتش بميرد و بنشيند پس آن را دو بهره گردانيدند بهرهء بكاريان بگذاشتند و بهرهء بفسا نقل كردند تا چون يكى ازين دو فرو ميرد آن ديگر بماند ، و امّا آتش ماجشنسف كه آن آتش كيخسرو است بموضع برزه آذربيجان بود انوشيروان در حال

--> [ 1 ] - زردشتيان كه بچنين عقايد پابند بوده‌اند چگونه مىتوانند در عصر تمدن مردم را برسوم و عادات خود دعوت كنند و از همه مضحكتر گبر فيلى شديدى است كه امروزه از راه تقليد دامنگير بعضى ايرانيان شده است ؟